الگويی برای ارزيابی عملکرد هيئتهای مديره
حسام الدین دهقان نیری
مصطفی فانی
علی اصغر صادق پور

چكیده
صاحبنظران و متخصصان حوزه حاکمیت سازمانی،بر این باورند که یکی از اصول مهم حاکمیت اثربخش، ارزیابی عملکرد هیئتمدیره بهطور مستمر است. امروزه هیئتهای مدیره ، بهعنوان عنصر كلیدی در مثلث حاكمیت شركت، نقشی اساسی در هدایت و پیشبرد سازمانها برعهده دارند. اکنون دیگر در شركتها و یا سازمانها داشتن هیئتمدیره ناكارآمد و با قابلیت اندك، قابل قبول نیست، بلکه حضور هیئت مدیره ای شایسته در رهبری سازمان، می تواند عامل اطمینان بخشی در تمایز و بقای سازمان باشد.
در این مقاله به موضوع ارزیابی عملکرد هیئت مدیره پرداخته شده است و پس از مرور مطالعات و پژوهشهای صورت گرفته در این حوزه، چارچوب کلی ارزیابی عملکرد هیئتهای مدیره در یک فرایند هفت مرحلهای به همراه الگوهای مربوطه تشریح شده است. خود ارزیابی اعضای هیئتمدیره، علاوه بر فرایند کلی ارزیابی، بخش دیگری از مقاله است که به همراه یک الگو ارائه شده است. هیئتهای مدیره با ارزیابی درست خود معیارهای ارزشمندی به دست میآورند كه قادر خواهند بود فعالیتهای خود را اولویتبندی و برای رشد و تعالی برنامهریزی كنند.
تحلیل سه عاملی در استخدام و نگهداشت
لی لی مولوی
چكیده
مدیران منابع انسانی در همه جای جهان با دو چالش در استخدام و نگهداشت نیروی انسانی روبه رو هستند: كمبود افراد مناسب، بهویژه در موقعیتهای مدیریتی، و میزان بالای جابهجایی نیروی انسانی. این مشكلات ناشی از عدم وجود فرایند مناسب در تعریف شغل و افراد مناسب برای آن هستند (بهینه كاوی شغلی). همچنین عدم آگاهی از مشوقهای مناسب برای كارمندان در سازمان می تواند منجر به بروز این مشكلات شود. پژوهشها نشان می دهند، اگر الگوی رفتاری اشخاص، ارزشها و ضریب وظیفه (Task Quotient=TQ) آنها همخوانی بیشتری با شغلشان داشته باشند، آن ها بهترین افراد برای استخدام طولانی مدت در شغلهای مورد نظر خواهند بود.
این مقاله به توصیف فرایند بهینه كاوی شغلی(Job Benchmarking) و ارزیابی هماهنگی شغلی / استعدادی به منظور استخدام و نگهداشت نیروی كار می پردازد. این فرایندها و ارزیابی ها در گوشه و كنار جهان مورد پژوهش واقع شده و به اثبات رسیده اند و بر سه عامل مهم استوارند: الگوهای رفتاری، ارزشها و ضریب وظیفه.
اركان ارزیابی عملكرد منابع انسانی
محمدتاج الدین
Tajeddin_m@yahoo.com
محمد تقی
perspolis_58@yahoo.com
مریم درویش
darvish_pll@yahoo.com

چكیده
فرایند ارزیابی عملکرد که امروزه باید آن را در چارچوب مدیریت عملکرد طراحی و پیاده سازی نمودیکی از مهمترین فرایند توسعه منابع انسانی به شمار می رود.
مهمترین عواملی که در طراحی یک فرایند ارزیابی عملکرد اثربخش لازم است مورد توجه قرار گیرند را می توان به شرح ذیل برشمرد:
- شفاف سازی ارتباط عملکرد کارکنان با استراتژی ها و اهداف سازمان
- تعیین شاخصهای عملکردی جهت ارزیابی
- تعیین و برقراری ارتباط بین فرایند ارزیابی عملکرد با سایر فرایندهای توسعه منابع انسانی
در این مقاله تلاش شده است با توجه به رویکرد فوق و براساس مدل “5W” نسبت به تشریح عوامل کلیدی در طراحی فرایند ارزیابی عملکرد پرداخته شود.
مسير شغلي خود را انتخاب كنيد
چکیده
شناخت مهارتهاي قابل انتقال يك قدم اساسي در برنامهريزي شغلي است. مقاله حاضر توضيح ميدهد كه اين مهارتها چه هستند و كمكهايي را براي تشخيص و افزايش ميزان مهارتها و استفاده از آنها در به دست آوردن يك موقعيت شغلي مناسب ارائه مينمايد. انواع مهارتها، شامل مهارتهاي فني، مهارتهاي اكتسابي و مهارتهاي قابل انتقال، تشخيص مهارتهاي قابل انتقال، موجودي مهارتها، عناوين شغلي، روش كار را با مهارتها و به روز نگه داشتن مهارتها رئوس مطالب اين مقاله را تشكيل ميدهند.
علل بروز بي تفاوتي در كاركنان و روشهاي مقابله
قدر علي رائيجي
چكيده
بررسي بعضي از علل بي تفاوتي (indifference) و چرايي آنها در سازمانهاي ايراني و روشهاي پيش گيري قبل از شروع بكار هر مجموعه اقتصادي، اداري و خدماتي و كنترل آن در سازمانهاي موجود و بطور كلي پژوهش در يكي از مهمترين عوامل عدم پيش رفت سازمان، هدف اين مقاله مي باشد.
كليدواژه: بي تفاوتي ؛ شايسته سالاري ؛ ارزيابي عملكرد كاركنان ؛ انگيزش كاركنان ؛ سازمانهاي يادگيرنده ؛ مشاركت و همدلي كاركنان
اثرات جنسیت بر الگوهای مدیریت منابع انسانی
دکتر غلامعلی طبرسا
آرزو جمالی نظری

چكیده
آنچه امروزه به عنوان یکی از مشكلات اساسی در عرصه سازمانی مطرح است، بحث جذب و استخدام، انگیزش و نگهداشت نیروی انسانی است که این سه مهم در حوزه مدیریت منابع انسانی قابل طرح و بررسی هستند. از سویی، مدیریت منابع انسانی نیز، خود، به طور مستقیم متاثر از جنسیت مدیران و به طور غیر مستقیم معلول ویژگیهای پرونده سازمان ((Company Profile نظیر: واحد سازمانی، هدفها و استراتژیها و مرحله رشد سازمان است. از این رو، مقاله حاضر به تبیین تفاوت الگوهای مدیریت منابع انسانی در سازمانها تحت مدیریت مردان و زنان بر اساس طیف کنترل- تعهد ( commitment- control continuum) با درنظر گرفتن میزان تاثیرپذیری ابعاد این طیف از دو عامل جنسیت و پرونده سازمان می پردازد. آنچه در این مقاله قابل تامل است، گرایش بیشتر زنان کارآفرین به سیستمهای مدیریتی تعهدمدار است، سیستمهایی که در عصر نوین به عنوان سیستمهای متعالی برای پاسخگویی به تحولات محیطی و کسب جایگاه رقابتی مطرح هستند.
ارزیابی و توسعه نظام پیشنهادها مدل CIPP
زهرا رضوی امیری
Zahra_razavi_amiri@yahoo.com
زهرا سعیدی
Zahra_saeidi62@yahoo.com
چكیده
امروزه یكی از معضلاتی كه سازمانها به آن مبتلا هستند مشكل نیروی انسانی و ناتوانایی سازمان در استفاده بهینه از توان بالقوه كاركنان به ویژه در سطوح كارشناسی و تخصصی است. این امر سبب كاهش بهره وری سازمان و ناتوانی در رقابت در عرصه های ملی و بین المللی گردیده است .متداول ترین راه برای بر طرف ساختن این مشکل به کارگیری روش مدیریت مشارکتی است. به گواه بسیاری از گزارشها، موفقیت اكثر شركتهای بزرگ مرهون به كارگیری مناسب این سبك مدیریت بوده است كه به توسعه ظرفیت فردی كاركنان و ایجاد روحیه خودباوری، مسئولیت پذیری و تعهد در آنان منجر می گردد. شناخته ترین ابزار دستیابی به مشاركت عبارت است از نظام پیشنهادات كه عاملی مؤثر در تغییر شرایط كار و ایجاد زمینه مناسب برای مشاركت كاركنان است. در این مقاله ضمن معرفی نظام پیشنهادات ، مدل CIPP برای ارزیابی و بهبود این نظام ارائه شده است تا سازمانها با استقرار و بهبود نظام پیشنهادات مشکل نیروی انسانی را مرتفع ساخته و بهره وری خود را افزایش دهند .
مدیریت منابع انسانی؛ قدرتمندی شرکتهای کوچک
دکتر غلامعلی طبرسا
منا احدیان
چكیده
مبنای ثروت آفرینی در اقتصاد امروز، دانش و تخصص است. آینده از انقلابی خبر میدهد كه نیروی حركت آن از اندیشههای انسانها سرچشمه میگیرد. بیشك عصر حاضر، عصر سازمانهاست و متولیان این سازمانها، انسانها هستند. انسانهایی كه خود به واسطه در اختیار داشتن عظیمترین منبع قدرت یعنی تفكر، میتوانند موجبات تعالی، حركت و رشد سازمانها را پدید آورند. در فضای پرشتاب و سرشار از تحول و رقابت دنیای امروز، آنچه كه منجر به کسب مزیت رقابتی سازمانها میگردد، نیروی انسانی با كیفیت، خلاق و پویاست. از این رو در عصر حاضر، منابع انسانی دانشگر به عنوان مهمترین قابلیت سازمان در كسب مزیت رقابتی و همچنین عمدهترین دارایی نامشهود قلمداد میشوند و باید كاركنان را کلید طلایی بهبود كیفیت و بهرهوری كلیه فرایندهای سازمانی دانست. سازمانهای پیشرو با تلاش برای جذب، پرورش، نگهداشت و به كارگیری نیروهای دانشگر و زبده، مزیت رقابتی امروز و فردای خود را تضمین میکنند. بنابراین با توجه به ارزش روزافزون منابع انسانی در این مقاله برآنیم تا به اهمیت مدیریت منابع انسانی در این شركتهای كوچك و متوسط بپردازیم. توجه به این مقوله در مدیریت این شرکتها که در آینده اقتصادی کشور جایگاه ویژهای دارند، میتواند به کسب فرصتهای بالقوه بازار و رشد پایدار اقتصادی کشور کمک شایانی نماید.
تاثير فناوری اطلاعات بر مديريت منابع انسانی
Email:M4910032339@yahoo.com
چكيده
اينترنت نحوه زندگي، يادگرفتن، كاركردن و گذراندن اوقات فراغت را دگرگون كرده است. به طور اساسي ،اينترنت همه جنبه هاي جامعه انساني را كم و بيش تغيير داده است . اين مقاله در رابطه با تاثير اينترنت و فناوري اطلاعات بر كار و مديريت منابع انساني است و سعي مي كند نوآوريهاي مهم و ( حتي الامكان ) تغييرات در سطوح كاركنان،انگيزش و رهبري را بررسي كرده و درباره شيوه هاي ممكن سازگاري ميان سازمان و شغل بحث كند . براي پي بردن به اين تغييرات، ابتدا به بيان وضعيت موجود (كاركنان، انگيزش و رهبري ) پرداخته و سپس به طور مختصر به بررسي جهت گيريهاي احتمالي آينده مي پردازيم . در پايان نيز ، از طريق تركيب عناصر تشكيل دهنده مديريت منابع انساني ، سعي مي كنيم دستاوردهاي اساسي را كه فنآوري اطلاعات بر شيوه هاي دريافت پاداش توسط كاركنان دارد و شيوه هايي كه براي كاركنان جديد به كار مي رود را پيشبيني كنيم .
نقش مهارتهای انسانی در كسب مزیت رقابتی
مصطفی مومنی
momeni@isu.ac.ir
چكیده
هر چند مدیران از منابع انسانی به عنوان مهمترین دارایی شركتهای تجاری یاد میكنند، اما بسیاری از تصمیمهای سازمانی این باور را منعكس نمیكنند.
چرا برخی منابع معمولاً منشأ مزیت رقابتی پایدار به حساب میآیند و اینكه چه جنبههایی از منابع انسانی سازمان قادر به فراهم آوردن مزیت رقابتی پایدار هستند؟ همچنین مدیر منابع انسانی به عنوان یك مدیر استراتژیك در توسعه و نگهداری مزیت رقابتی در میان سازمان چه نقشی ایفا می کند؟
در این مقاله، زمینه اقتصادی نقش منابع انسانی در مزیت رقابتی سازمان بررسی میشود. همچنین نگاه منبع محور به سازمان را مورد بحث قرار می دهیم و چارچوب ارزش، كمیابی، تقلیدپذیری و حمایت سازمانی (VRIO=VALUE, RARENESS, IMITABILITY, ORGANIZATION) را برای تجزیه و تحلیل منابع مزیت رقابتی پایدار مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این تجزیه و تحلیل برای مدیران منابع انسانی ابزارهای لازم برای تحلیل اینكه چگونه كاركرد کارکنان را برای توسعه نیروی انسانی سازمان به عنوان مزیت رقابتی پایدار مدیریت كنند، فراهم میآورد.
مديريت منابع انساني در عصر جهاني سازي
مترجم : بهزاد بابايي
منبع:ماهنامه تدبير ، شماره 138
طبيعتاً، سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه شركتها چگونه مي توانند با تهديدات رقابتي كه به وسيله جهاني شدن ظاهر شده است روبرو شوند؟ مديريت منابع انساني در به دست آوردن انطباق پذيري سازمانها در عصر جهاني، نقش حياتي را ايفا مي كنند. رويكرد وابستگي منابع، پيشنهاد مي كند كه بخشها و قسمتهايي از سازمان كه با چالشهاي محيط خارجي در ارتباط هستند بايد با نفوذتر عمل كنند.
به عنوان مثال، در دوره اي، مهندسان شركتها را راه اندازي كردند زيرا كه مسائل تكنولوژيك از اهميت زيادي برخوردار بودند و يا در عصر بازاريابي انبوه كه همه بخشها به سمت بازاريابي در حال حركت بودند، اكثر سازمانها هم به پيروي از آنها برخاستند يا در دوره اي ديگر بحث ادغام (سازمانها يا تجارت) بازار سهام و مالكان شركتها موردتوجــه قرار مي گرفت و يا نتايج بررسيها نشان مي دهد كه مديران مالي در بعضي از سازمانها مورد سوءظن قرار مي گرفتند.
همه اينها در دوره اي داراي اهميت زيادي بودند، اما در سالهاي بعد فعاليت منابع انساني داراي اهميت و براي سازمانهــــا نقش بسيار مهم و حياتي را ايفا مي كند. اينها تعدادي از روندهايي است كه پيشنهاد مي شود در آينده اتفاق مي افتد.
فرض ما اين است كه افراد يكي از مهمترين عواملي هستند كه انعطاف پذيري را براي سازمان تهيه و تدارك مي بينند. بررسيهاي اخير نشان مي دهد كه حقوق مديران منابع انساني در آسيا نسبت به مديران ساير كشورها سريعاً درحال افزايش است. اين رشد منابع انساني است كه موقعيت آنها را در محيط مخاطره آميز جهاني تعيين مي كند. ما در آينده نسبت به حفظ شركتها، به حفظ افراد (مديران) بيشتر نيازمند هستيم، چرا كه منابع انساني مكانيسم انطباق پذيري را كه چگونه شركتها به محيط رقابتي پاسخ مي دهند تعيين مي كنند. مديريت منابع انساني استراتژيك، عمدتاً به اين دليل شكل گرفته كه منابع انساني نياز به اداره استراتژيكي داشته، تا به شركتها در برخورداري از مزيت رقابتي مداوم براي رقابت بيشتر كمكي بشود. بيشتر محققان توجه دارند كه مديريت افراد سخت تر از مديريت فناوري و سرمايه است. اما درهرحال، شركتهايي كه درحال گذر از اين كه چطور منابع انساني شان را به خوبي مديريت كنند. بايد نفوذ بيشتري بر ديگران براي دوره بلندمدت داشته، چرا كه، كسب و توسعه منابع انساني به صورت كاملاً موثر، داراي پيچيدگي و زمان زيادي را به خود اختصاص مي دهد.
مديريت منابع انساني استراتژيك، مطالعه دوره هاي بلندمدت را درنظر دارد. از اين رو به دليل اينكه مباحث كليدي قادر به توجه به نيازهاي آينده نيستند، پيشرفت دراين زمينه كاملاً چشمگير نبوده است. در اين مقاله، مباحث مهم مديريت منابع انساني استراتژيك در پنج وضعيت ذيل شكل گرفته كه اين پنج وضعيت را به طور مختصر موردبررسي قرار مي دهيم.
1 - استراتژي سازماني: تاثير متفاوت الگوهاي اوليه استراتژيك در هماهنگي مديريت منابع انساني با استراتژي سازماني. وجود تضاد زياد بين استراتژي و مديريت منابع انساني در شركتها، و حركت درجهت اصلاح خود نسبت به همتايان، و اينكه چطور بخشهاي پراكنده خود را با يكديگر منسجم كنند، سازمانها و شركتها را وادار به پيروي از ديدگاه اقتضايي كرده است. ضرورت فعاليت منابع انساني، پرداختن به مباحثي است كه مطابق نوع و سطح استراتژي، متفاوت است. بنابراين، سيستم منابع انساني به ميزان متفاوتي از توسعه جهت پيوستن به مباحث خاص استراتژي توجه دارد. براي مثال، مطالعات اخير دريافته است كه منابع انساني استراتژيك به هنگامي كه شركتها به واسطه استراتژي هاي نوآوري در توليد سخت تحت فشار هستند، به طور خيلي صريح درگير مسائل فوق مي گردند. الگوهاي اوليه استراتژيك يكي از عواملي هستند كه در ميزان پيوند مديريت منابع انساني و استراتژي سازماني تاثير بسزايي دارند. به دليل انواع تفاوتهاي استراتژيك نياز به منابع انساني نيز در محيط كار متفاوت است. درجهت اجراي اين نيازها، ما بايد بين الگوهاي اوليه استراتژيك با استراتژي موجود منابع انساني مقداري تفاوت قائل باشيم.
2 - فرهنگ سازماني: نوع فرهنگ يك سازمان مي تواند بر ماهيت واستراتژي سازمان (استراتژي آينده نگر، تدافعي، تحليلي) و همچنين انتخاب استراتژي منابع انساني سازمان تاثير بسزايي داشته باشد. ما بايد منتظر باشيم كه ويژگيها و فعاليتهاي منابع انساني به واسطه پيروي از تغيير در فرهنگ سازماني به اصلاح خود بپردازد. به دليل اينكه تفاوت فرهنگهاي سازماني، تاكيد بر سطح متفاوتي از درك ارزشها، اهداف سازماني و ديد مشترك وجود دارد. بنابراين، نيازها وانتظارات از منابع انساني در محيط كار متفاوت است.
به موجب پيروي از جنبش جهاني شدن و تغيير در تفكر مديريت، سازمانها آرام آرام از مسير فرهنگ تمركزگرايي، روابط از بالا به پايين و قانون مداري به سمت فرهنگ انطباق خود با عدم تمركز، ارتباط از پايين به بالا و انعطاف پذيري درحال حركت هستند. به همين دليل در مدل كنترل محور، فرض است كه اگر محصول در سطح قابل اجرا طراحي و تعهد كاركنان در سطح پايين و عملكرد آنان عالي نباشد، بنابراين نمي توان به طور كامل با مجموعه استانداردهاي رقابتي سطح بالا در جهان به رقابت پرداخت. در فرهنگ كنترل محور، زماني كه اهداف عيني سازمان تحت كنترل باشند. فعاليت منابع انساني اهداف جزئي را به خود مي گيرد. وقتي كه فعاليت منابع انساني ساختارمند، فعال و به خوبي تعريف شده باشند، نقش منابع انساني در سازمان كاهش پيدا كرده و اداره منابع انساني به صورت استراتژيك ضروري و بيشتر احساس مي گردد.
در قسمت ديگر، هدف فرهنگ تعهد محور، افزايش منافع متقابل بين كارمند و كارفرما است. به موجب رفتارهاي ضروري در درون سازمان، فعاليتهاي منابع انساني، منعطف، فعال و گرايش استراتژيك دارند. بنابراين، از فرهنگ تعهد محور انتظار مي رود كه فعاليت منابع انساني نقش مهم خود را به خوبي ايفا كرده و مديــــريت منابع انساني استراتژيك مي بايستي به طور خيلي گسترده در درون سازمان انطباق پذير باشد.
3 - سطح شايستگي مديران منابع انساني: تاثير مهارتها و شايستگيهاي مديران منابع انساني در جايگاه واثربخشي فعاليت منابع انساني در سازمان، منابع انساني مي توانند به عنوان يك نيروي كارآمد و مستمر در يك مزيت رقابتي براي سازمان عمل كنند. وقتي كه منابع انساني در داخل شركتها و سازمانها براي اداره اين منابع مهم (افـــــراد) مسئوليت مي پذيرند. مي بايستي تعهد بيشتري به سازمان داشته باشند. درهرحال سناريوي واقعي كاملاً با ديدگاه فوق مطابقت ندارد. تصميمات سازماني نمي توانند تعهدي مشخص و معين را به افراد انعكاس داده يا به فعاليت منابع انساني جهت بدهند. اگر مديران منابع انساني صلاحيت كافي و توجه دقيق داشته و فعاليتها را به سمت توسعه واقعي و حفظ منابع براي برتري رقابت جهت مي دادند. جايگاه منابع انساني بيشتر از اين افزايش پيدا مي كرد. تحقيقات گذشته پيشنهاد مي كنند كه سطوح شايستگي مديران منابع انساني در سطح انسجام ميان مديريت منابع انساني و استراتژي سازمان تاثير بسزايي دارد. بنابراين، جايگاه منابع انساني را مديران منابع انساني هستند كه افزايش مي دهند. انتخاب مديران منابع انساني شايسته، مهمترين وظيفه مديريت استراتژيك منابع انساني است. اگر مديريت منابع انساني حرفه اي و تخصصي مهارت كافي نداشته باشند و قادر نباشند كه در سطح تجارت جهاني فكر كنند. پس لازم است كه منابع انساني نقش حمايتي و تاييدي خود را كاهش دهند.
4 - استراتژي منابع انساني: درغياب استراتژي منابع انساني، فعاليت منابع انساني احتمالاً با يكديگر ناسازگار هستند چرا كه اينها چارچوب كلي براي راهنمايي فعاليتهاي منابع انساني خاص نيستند. اما در حضور استراتژي منابع انساني، چارچوب رسمي يا غيررسمي، ضمني يا آشكار و ارائه خدمات با دامنه زياد، هركدام به راهنمايي فعاليت منابع انساني خاص درجهت انسجام وادامه حيات سيستم منسجم و منطقي مي پردازند. بنابراين، ما طبعاً منتظر اين هستيم كه سازمان داراي استراتژي بوده و ابتكار عمل منابع انساني سازگار و غيرقابل تجزيه باشد.
رويكرد استراتژيك به مديريت منابع انساني معتقد است، سازمان قادر به درك ارتباط منابع انساني با يكديگر و شناخت هم افزايي و تعارض موجود ميان فعاليتهاي منابع انساني است. به همين ترتيب، ممكن است استراتژي منابع انساني حاضر، ميان فعاليت منابع انساني و استراتژي سازماني پيوندي مستحكمي ايجاد كند.
5 - تامين منابع انساني از خارج: انتخاب منابع خارجي براي فعاليت منابع انساني بستگي به عواملي مانند: استراتژي سازماني، فرهنگ سازماني، مهارتها و شايستگيهاي مديران منابع انساني و استراتژي منابع انساني دارد. در اغلب سازمانها، استفاده از منابع خارجي در بخش منابع انساني، بخصوص در بخش اداري و فعاليتها و با اجراي هزينه بالا درحال افزايش است. تمايل به كاهش حجم كاري كارگـــران حرفه اي، كاهش هزينه، تعيين صرفه جويي ناشي از مقياس، بهبود كيفيت وكارايي و افزايش تخصص فروشندگان خارجي مقداري از منابع انگيزشي در سازمان محسوب مي شوند. درحال حاضر دست كم روشن است كه چه عواملي سبب مي شوند كه شركتها كمتر يا بيشتر در فعاليتهاي منابع انساني از منابع خارجي وهمچنين كدام يك از فعاليتهاي منابع انساني به مقدار زياد از منابع خارجي استفاده مي كنند.
باتوجه به تغييرات و تحولاتي كه در عصر جهاني و جهاني شدن رخ مي دهد، جايگاه و نقش منابع انساني در سراسر جهان و در درون سازمانها وشركتهاي جهاني و ملي. نيز دستخوش تغيير و تحولات سريع هستند. بنابراين، در عصر جهاني، به واسطه گسترش فناوري اطلاعات در سراسر جهان، جايگاه منابع انساني در كاربرد آنها اهميت خود را نشان مي دهد. از اين رو شايسته است كه مديران در عصر جديد به دنبال كسب مباحث جديد مرتبط با منابع انساني پرداخته و به منابع انساني موجود اهميت بيشتر بدهند.
اين مطلب را بهزاد بابايي از سايت اينترنتي مجله MANAGEMENT RESEARCH NEWS انتخاب و ترجمه كرده است.
تاثير فناوري اطلاعات بر مديريت منابع انساني(2)
مترجم: مهدي محمودي
منبع:ماهنامه تدبير ، شماره 174
تكميل دانش موجود و كسب دانش جديد يكي از عوامل انگيزشي قوي براي فردي است كه نيازهاي پايه و اوليهاش را پوشش داده است . بنابراين، همانگونه كه كسب دانش جديد يك عامل كليدي براي موفقيت فرد به شمار ميرود، براي موفقيت سازمان نيز مهم است ، فناوري مبتني بر اينترنت ، فرصتهاي زيادي را براي يافتن دانش و مهارتهاي جديد پيشنهاد مي كند. در ابتدا ، در سطح شركت ، اينترنت زمينه دسترسي سريعتر به نوآوريهاي تكنولوژيك و علمي آينده را نسبت به ديگر شركتها و موسسات پژوهشي ، فراهم مي كند.
( Jerman-Blazic,1996)
در سطح فردي نيز ، اينترنت خود را به عنوان يك پايگاه اطلاعاتي گسترده و قابل جستجو شامل مجموعه اي از صفحات تحت وب ، گروه هاي خبري ، فهرستهاي پستي اينترنتي ،جريانهاي اطلاعاتي شبكه اي و ... معرفي مي كند.
اثر فناوري اطلاعات و ارتباطات بر سازمان
فناوري اطلاعات و ارتباطات و اينترنت نه فقط متخصصان فناوري اطلاعات و كاركناني كه فناوري اطلاعات را در محيط كارشان به طور منظم استفاده مي كنند ، تحت تاثير قرار داده ، بلكه محيط سازمان، خودسازمان و به طور كلي دنياي اجتماعي را نيز تحت تاثير قرار داده است. ( Drucker,2002)
مديران مي بايست از اين تغييرات آگاهي يافته و براي درك و سازگاري مناسب با آنها تلاش كنند. به ويژه در سطح انگيزش كاركنان ، ميتوان انتظار وقوع تغييرات اساسي را داشت. در كنار اينكه ارزيابان اجتماعي ، تغييرات بنيادي و عميقي را در سطح جامع پيش بيني
مي كنند، نويسندگان اين مقاله معتقدند كه اولين و مهم ترين وظيفه مديران در چنين شرايطي ، حفظ انگيزش كاركنان است.
طبق نتايج پژوهشي ( Intoworld ,2000) متخصصان فناوري اطلاعات، مشخص شد كه اغلب متخصصان فناوري اطلاعات، مهمترين منفعتشان را كه از يك شركت انتظار دارند ، امكان كار در خانه ميدانند . به حدي كه براي حقوق و شانس پيشرفت ، اهميت كمتري قايل مي شوند. (Battey ,2000)
يافته هاي اين پژوهش رامي توان باپژوهشي كه درباره كاركنان اسلوانيايي صورت گرفت ، مقايسه كرد (siok,200251) ش51 شركت مختلف و بيش از 5100 كارمند كه اغلب در موقعيت مدير مياني بودند ، در اين مطالعه شركت داده شدند. جالب ترين يافته پژوهش اين بود كه كاركنان - در تقسيمبندي 13 گانه توقعاتشان از شركت - « ميزان حقوق» و «فرصت پيشرفت» را به عنوان كم بها ترين توقعشان درجه بندي كردند .
مي توان انتظار داشت كه در آينده فردگرايي بيشتري ظاهر شود. بدين معني كه نيازهاي ويژه اي براي هر يك از كاركنان مطرح شود و اين نيازها براي كاركنان ديگر، متفاوت باشد :
آيا همان چيزهايي كه كاركنان هوشمند را بر مي انگيزد ، داوطلبان به كار را نيز تحريك مي كند. مي دانيم كه داوطلبان شروع كار در شركت ، نسبت به كاركناني كه مدتي حقوق دريافت مي كرده اند ، رضايتمندي بيشتري از كارشان دارند. آنها بيش از همه نياز دارند كه خود را به آب و آتش بزنند تا رسالت سازمان را بفهمند و آن را باور و براي مشاهده نتايج ، آموزش مستمر دريافت كنند . دراين رابطه ،اين نكته نيز نهفته است كه گروههاي مختلف موجود در جمعيت كاري ، بايد به گونه هاي مختلفي مديريت شوند و همين گروهها نيز در زمانهاي مختلف به طور متفاوتي مديريت گردند. (Drucker,2001)
همه آنچه گفته شد ، نشان مي دهد كه در حال حاضر ، چالش سخت شركتها اطمينان يافتن از اين است كه آيا وظايف ميتوانند در هر زمان بوسيله بهترين كارمند ( يا حداقل كارمند خوب ) يا پيمانكار جزء انجام شود . از آنجا كه افراد در جامعه اطلاعاتي بسيار حياتي هستند ، روشن است كه شركتهايي به اين چالش پاسخ مناسب ميدهند كه نه فقط در فكر بقا باشند بلكه به خوبي پيشرفت كنند . همان طور كه دراكر بيان مي كند كه :« ما به نوعي نظريه اقتصادي نياز داريم كه دانش افراد را در مركز فرايند توليد - دارايي قرار دهد »(Drucker ,1998)
چگونه از عهده تغييرات برآييم ؟
اين بديهي است كه رفتار مورد پاداش افراد ، به طور يكسان با پول ، موقعيت يا ديگر فوايد محسوس قابل پاسخگويي نيست . گذشته از اين ، سبك رهبري آمرانه، به سبب اين واقعيت كه كاركناني كه هر روز دانش بيشتر و بيشتري كسب مي كنند، نمي خواهند تحت فرمانروايي يك ديكتاتور باشند ، نامناسب است . به ويژه اگر اين گونه كاركنان بتوانند به آساني شغلشان را تغيير دهند . طبق نتايج يك پژوهش (Battey,2000) نارضايتي نسبت به مدير ، دليل اصلي براي تغيير شغل شناخته شده است .
سازمانها ، در سطوح مختلفي خود را با تغييرات پيش رو سازگار مي كنند. شروع كنندگان تغييرات در سازمانها ،احتمالا خود كاركنان هستند . با اين حال موفقيت سازگاري با تغييرات در دستان مديران است. بعضي از تغييرات ممكن در حوزه هاي خاص به همراه راه حلهاي احتمالي براي اداره آن تغييرات در زير مورد بحث قرار گرفته است .
تغيير در سبك رهبري
استفاده از هر سبك رهبري ديگري غير از سبك آمرانه ، مي تواند يك چالش بزرگ براي تمام مديران باشد . به اين دليل كه مدير بايد بر رهبري بر پايه مهارت و ويژگيهاي شخصيتي افراد تكيه كند ( و اين سخت است ). ازيك سو ،تناقض بين اين حقيقت كه كار يك مدير و نتايج حاصله به طور روزافزون به زير دستانش بستگي دارد و از سوي ديگر ميزان بسيار زياد تعامل دروني كار ( مديريت پروژه با تيمي كه از متخصصان مختلف و ماهر تشكيل شده اند ) و همچنين قدرت امر و نهي و نفود كمتر بر زيردستان به همراه قدرت برخواسته از موقعيت ،
مي تواند دلسرد كننده باشد. بنابراين، شخصيت مدير به اهرمي براي برانگيختن كاركنان براي دست يابي به اهداف مشترك سازماني تبديل خواهد شد . در ابتدا مدير مجبور است به نحو شايسته اي كاركنان را برانگيزد ، به طوري كه آنها بي نياز از نظارت ، كارشان را انجام دهند. دوم اينكه او بايد شرايط كاري مناسبي را فراهم آورد و حامي متخصصان هر حوزه باشد ،چرا كه آنها هنوز شايستگي لازم را كسب نكرده اند ( براي مثال : مهارتهاي مديريتي همچون برنامهريزي و سازماندهي ).
بنابراين ، مي توان انتظار سلسه مراتب از پايين به بالا را در سازمان داشت . به اين معني كه كاركنان با همه تخصص و دانشي كه دارند به عنوان يك عامل اساسي موفقيت و مديران به عنوان حاميان آنها در نظر گرفته مي شوند. حمايت مناسب مدير ، يكي ديگر از عوامل كليدي براي انجام كار از سوي متخصصان محسوب مي شود. اين حمايت نه تنها بايد شخصيت ، موقعيت و كارآمدي كاركنان را در بر گيرد ، بلكه به طور همزمان بايد موجب موفقيت كلي سازمان نيز بشود.
تغيير نقش كاركنان
آن گروه از كاركنان براي موفقيت شركت حياتي هستند كه از دانش كافي برخوردار باشند. حتي اگر در نظر بگيريم كه تصميمگيريهاي واگذار شده به كاركنان به اندازه كافي بادوام نيستند كه نتايج خاصي را داشته باشند ، يا تصميم گيري توسط آنها آنقدر مشكل است كه از آن منصرف مي شوند، (با اين حال) در بيش از يك سوم چنين تصميم گيريهايي ، نتايج مطلوب حاصل مي شود . (Drucker,2001)
همان طور كه افراد ظرفيت سازمان مورد علاقه اشان را مي سنجند ، به همان نسبت تصميم گيري درباره كارمنديابي و ارتقاي مسير شغلي مي بايست بي عيب باشد ( يا حداقل سعي كنيم كه اين چنين باشد ). نقش ( كاركرد) كاركنان در اغلب سازمانها ميتواند از اهميت بيشتري برخوردار شود وحتي ممكن است به كاركرد اصلي در سازمان تبديل شود. از همين موضوع مي توان براي تعيين چگونگي به كارگيري كاركنان (در سازمان ) استفاده كرد.امروزه از اينترنت استفاده هاي بي شماري مي شود. سازمان بايد به طور مداوم به پايش چگونگي حمايت از كار در بازار و همچنين مقايسه آن با فاصله كنوني نسبت به نيازهاي شركت و منابع انساني جايگزين بپردازد .
همچنين داستان ديگري نيز ممكن است : به دليل مهمتر شدن تصميمات كاركنان ،نقش آنها - آنگونه كه امروز آن را مي شناسيم - ممكن است كه از ميان ساختارهاي سازماني حذف شود. چنين وظايفي ( نقشهايي ) در همكاري با پيمانكاران خارج از سازمان ، شكلهاي ديگري به خود مي گيرد :
1) از دانش و اطلاعات كاركنان به منظور تسهيل در بهره گيري از فناوري ارتباطات و انجام عمليات روزمره سازمان استفاده ميشود.
2) از قابليتهاي كاركنان براي دراختيار داشتن پايگاه اطلاعات منسجم درباره افراد جوياي كار استفاده مي شود. ( اين پايگاه چنان وسيله است كه شركت به تنهايي قادر به تاسيس آن نيست.)
3) كاركنان آگاه مي توانند به عنوان مشاوران مدير در تصميم گيريهاي مهم مطرح شوند.
تغيير شيوه كنترل كاركنان
امروزه كنترل ،از طريق مشاهده مداوم نحوه انجام كار كاركنان ، اهميت كمتري دارد. كنترل دائمي ، كاهش انگيزه كاركنان را به همراه خواهد داشت ، زيرا :1- به دليل اين حقيقت كه كنترل به شيوه سنتي غيرممكن يا حداقل خيلي مشكل است ( چطور ميتوان بر«كار مجازي » كنترل مستقيم داشت ؟ 2- به خاطر كاركناني كه تقاضاي بالايي براي خودگرداني وظايفشان دارند.
طبق نظر دراكر (2001) ، راه حل اين مشكل « مديريت مبتني بر هدف » و «خود كنترلي » است . عملكرد خوب كاركنان وابسته به چگونگي انجام هر وظيفه در جهت تحقق اهداف كلي سازمان است. تعداد متخصصان با تحصيلات عالي ،به طور قابل ملاحظه اي در حال افزايش است و در عين حال ، فناوريهاي جديد ، همكاري نزديك تري ميان متخصصان را مطالبه مي كند. به علاوه عملكرد مدير از طريق ميزان مشاركتي كه او براي موفقيت تشكيلاتش فراهم مي كند ، اندازه گيري مي شود. شايد فايده اصلي مديريت بر مبناي هدف اين است كه براي مدير ، امكان كنترل عملكردش را با كمك فناوري سخت افزاري و نرم افزاري كه مدير را قادر به گردآوري سريع ، تجزيه و تحليل،تركيب داده ها و بازيابي اطلاعات مناسب مي كند، ممكن مي سازد.
به علاوه مديريت مبتني بر هدف ، تحمل مديران را در برابر كاركناني كه بعضي مواقع زمان را به اجراي فعاليتهاي غيرمرتبط با اهداف سازمان مي گذرانند و به عبارتي اتلاف وقت مي كنند ، بالا مي برد ( براي مثال بازي شطرنج از طريق اينترنت ) . البته لازم به توجه است كه اگر چنين فعاليتهايي شايع شود ، اگرچه رضايت كاركنان در بالاترين سطح جلب خواهد شد ،ولي اهداف شركت ديگر قابل دستيابي نخواهد بود. بنابراين ، روشي كه براي كنترل كاركنان پيشنهاد شده، تطبيق ( رسيدگي به ) نتايج پاياني هر طرح و تعيين ميزان دستيابي به اهداف ، منطبق با نتايج طرحهاست . به ويژه مهم است كه اين اهداف به طور عيني تنظيم شده باشند. بنابراين، مي توان گفت اينكه كاركنان به اندازه كافي انگيزه لازم براي اجراي اهداف طاقت فرسا را دارند ،غير قابل انكار است .
تغيير انگيزش كاركنان
تفاوتهاي ميان كاركنان و نيازهاي مختلف آنها احتمالاً در آينده افزايش خواهد يافت . اگر شركت مي خواهد اين نيازها را با يك طرح انگيزشي يكپارچه بپوشاند ، اين طرح مي بايستي خيلي وسيع ( پر دامنه) باشد . ارائه چنين طرحي ، خيلي گران و غير موثر خواهد بود ، لذا شركت طيف متنوعي از مزايا را براي هر فرد پيشنهاد مي كندكه فرد مورد نظر ، بعضي از اين مزايا را كم اهميت تر و بعضي رامهم تر تشخيص خواهد داد . راه حل ممكن ،توافق سيستم انگيزشي هر كارمند و پيشنهاد مزاياي مختص او است، به طوري كه او را براي انجام بهتر و موثر تر كار تحريك كند. يافتن بهترين شيوه انگيزشي، بدون مشاركت خود كارمند سخت است . كاركنان نقش فعالتري را در فرايند (ايجاد ) انگيزش بازي خواهند كرد و بنابراين ، تصوير واضحي درباره اهدافشان و به ويژه درباره آنچه كه مورد انتظار آنها از شركت است يعني جايي كه در آن به صورت پاره وقت يا تمام وقت به كار گرفته شده اند ، برجاي مي گذارد . در بهترين شركتها ،توسعه اين تصوير واضح درباره اهداف فردي از طريق ايجاد ارتباطات اصلاحي مورد توجه قرار مي گيرد ( براي مثال برگزاري سمينارها يا كارگاههاي مختلف ).
هدف اصلي اين نوع سيستم انگيزشي، اين است كه هر كارمند هدف شخصي خود را كه به اندازه كافي خواهان آن است (مصرانه آن را مي طلبد ) تعيين كند . كارمند بايد از انگيزه بالايي براي برآوردن اين هدف ( مشخص ) برخوردار باشد - نه به خاطر اهداف شركت يا نظارتهاي ناظران ، بلكه به خاطر علاقه خودش - وظيفه مديراين است كه از همخواني اهداف فردي با اهداف ديگر كاركنان بخش ، يا كاركنان بخشهاي ديگر و همچنين همخواني با اهداف شركت اطمينان يابد .
تغيير در مديريت اطلاعات و بهره برداري از دانش
مديريت اثربخش تر دانش سازماني و به كارگيري آن در بازار كار ،هدف نهايي كساني است كه به دنبال مزيت رقابتي در بازار هستند . استفاده از دانش فردي كاركنان ، بسيار آسان تر از
بهره برداري از تمامي دانشي است كه در افكار همه كاركنان سازمان جاي گرفته است. طبق نتايج پژوهشي كه در آمريكا انجام شد (Gopal,1995) ، شركتها فقط از 20 درصد دانشي كه در كاركنانشان وجود دارد، استفاده مي كنند .
فناوري اطلاعات و ارتباطات ، فرصتهاي بي شماري را براي اصلاح مديريت اطلاعات در سازمانها پيشنهاد مي كند . با بهره گيري از اين فرصتها ، امكان استفاده بهتر از دانش كاركنان فراهم مي شود. يكي از اين موارد (فرصتها ) استفاده از سيستم ارتباط شبكه اي درون سازماني (Intranet) براي شركت است كه مبتني بر خدمات و موافقتهاي منطبق با اينترنت است. (Turk&Jaklic,1998)
اين شبكه درون سازماني ، امكان ذخيره سازي ساده و نسبتاً به صرفه ، سازماندهي ، پردازش ،نگهداري و اشتراك اطلاعات بين اعضاي سازمان را فراهم مي كند. طبق نظر «مرچند» و ديگران (Marchandetal,2001 )، همه اين وظايف براي مديريت درست اطلاعات ، لازم و اساسي هستند. در عين حال ،از انتشار چنين اطلاعاتي (اطلاعات موجود در شبكه اينترانت ) به بيرون سازمان مي توان جلوگيري كرد.
در كنار اينترانت ، روشهاي بسيار زياد ديگري براي استفاده از دانش ذخيره شده درون سازمان و پردازش اطلاعات از انبوه داده ها وجود دارد . از جمله آنها مي توان به انبارهاي ذخيره داده ، سيستم هاي استخراج، سيستم هاي هوشمند و... اشاره كرد.
راه حلهاي سخت افزاري و نرم افزاري وضعيت موجود، استفاده از دانش است. موانع اصلي در اين مسير ، يكي مربوط به مفهوم دانش و ديگري مربوط به افراد در چگونگي دستيابي به دانش موجودي است كه به كمك فناوري اطلاعات و به بهترين شيوه براي به اشتراك گذاشتن و ذخيره و انتقال دانش در تمامي سازمان انجام گرفته است . طبق پژوهش 28 ماهه اي كه بيش از 1000 مدير ارشد شركتهاي بين المللي را شامل مي شد ، عملكرد تجاري بهتر ، نه فقط از فناوري اطلاعات ، بلكه از مديريت درست اطلاعات و مديريت افراد سازمان حاصل مي شود (Marchand,2001).
نتيجه گيري
هدف اصلي اين مقاله معرفي برخي تغييرات است كه بوسيله فناوري اطلاعات و ارتباطات و اينترنت در توسعه كاركنان به وجود مي آيد و شيوه هاي جديد كار، همچون كار پروژه اي با پيمانكاران جزءو كارمند مجازي بودن را ممكن مي سازد. اگر چه گستره موضوع اين مقاله بسيار وسيع و اهميت موضوع بسيار زياد است ، اما اينترنت و فناوري اطلاعات و ارتباطات ، تنها عوامل تاثير گذار بر بازار كار و مديريت كاركنان نيستند كه در اينجا مورد بحث قرار گرفته اند.
با اين حال بعضي از مهمترين نوآوريها در اين رشته و شيوه هاي ممكن سازگاري ( هماهنگ سازي ) اين تغييرات با ساختار سازماني ، سبك رهبري و سبك انگيزش كاركنان و مديريت پيشرفته اطلاعات وبهره برداري ازدانش، موردبحث و بررسي قرارگرفته اند. هر يك از
موارد ،متناسب با سازمان خاصي ( وبراساس مشخصات آن سازمان ) است . به هرحال اين مسئله روشن است كه هيچ شركتي قادر به دوري از اين تغييرات نيست و ضرورتاً مجبور به انطباق با آن خواهد بود. آنگونه كه داده هاي آماري درون مقاله درباره استفاده از اينترنت و كار مجازي نشان مي دهد ، تغييرات مذكور بيش از اين مهم هستند، به طوري كه مديران ارشد هيچ شركتي نمي تواند و نبايد آنها را به فراموشي بسپارند. انطباقهاي مذكور تنها موارد ممكن نيستند. حقيقت اين است كه مهمترين اين انطباقها ، آنهايي هستند كه براي يافتن و بهره گيري از فرصتهاي كسب و كار جديد در محيطي كه به سرعت و به طور روز افزون در حال تغيير است به كار گرفته ميشوند و اين مهمترين اصلي است كه هر مدير ارشدي بايد در پي آن باشد .
منابع و ماخذ
1 – BARLEY, (1996). THE NEW WORLD OF WORK. PAMPHLET, BRITISH-NORTH AMERICAN COMMITTEE,
2 – BATTEY, (2000, JULY 21). RETAINING YOUR MOST VALUABLE ASSETS. INFOWORLD.
3 – DASH. J. (1999, OCTOBER 18). TELECOMMUTING CONTINUES TO RISE. COMPUTERWORLK, MARION.
4 – DRUCKER, P.(2001). THE ESSENTIAL DRUCKER.
5 – FLYNN, G.(1995, APRIL 1). THE FUTURE OF CONTINGENT WORK. WORKFORCE.
تاثير فناوري اطلاعات بر مديريت منابع انساني(1)
مترجم: مهدي محمودي
منبع:ماهنامه تدبير ، شماره 174
اينترنت نحوه زندگي، يادگرفتن، كاركردن و گذراندن اوقات فراغت را دگرگون كرده است. به طور اساسي ،اينترنت همه جنبه هاي جامعه انساني را كم و بيش تغيير داده است . اين مقاله در رابطه با تاثير اينترنت و فناوري اطلاعات بر كار و مديريت منابع انساني است و سعي مي كند نوآوريهاي مهم و ( حتي الامكان ) تغييرات در سطوح كاركنان،انگيزش و رهبري را بررسي كرده و درباره شيوه هاي ممكن سازگاري ميان سازمان و شغل بحث كند . براي پي بردن به اين تغييرات، ابتدا به بيان وضعيت موجود (كاركنان، انگيزش و رهبري ) پرداخته و سپس به طور مختصر به بررسي جهت گيريهاي احتمالي آينده مي پردازيم . در پايان نيز ، از طريق تركيب عناصر تشكيل دهنده مديريت منابع انساني ، سعي مي كنيم دستاوردهاي اساسي را كه فنآوري اطلاعات بر شيوه هاي دريافت پاداش توسط كاركنان دارد و شيوه هايي كه براي كاركنان جديد به كار مي رود را پيشبيني كنيم .
مقدمه
اينترنت ، زندگي ما و شيوه هاي برقراري ارتباط با ديگران را دگرگون كرده است . به طور اساسي ، اينترنت همه جنبه هاي جامعه انساني را كم و بيش تغيير داده است. در سالهاي اخير ، اهميت اينترنت و فناوري اطلاعات - هم در فضاي تجاري و هم در فضاي خصوصي - به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافته است (به ويژه با افزايش كاربران اينترنتي و افزايش خدمات اينترنت ) . بدون شك ، كاركنان سازمان و محيط كاريشان ، از نظر طراحي شغل ،شرايط كار و بسياري چيزهاي ديگر تحت تاثير اينترنت و فنآوري اطلاعات قرار گرفته است .
به گفته «بارلي»، « موفقيت در آينده - به احتمال زياد - وابسته به استفاده از دانش فني و علمي ، مديريت اطلاعات و فراهم كردن خدمات بهتر است . آينده ، بيشتر وام گير مغز است تا ماهيچه ( نيروي عضلاني).»(Barley, s.1996)
از آنجا كه - در محيط تجارت امروزي- افراد و دانش آنها به عنوان حياتيترين دارايي سازمان محسوب مي شوند ،بديهي است كه هر شركتي بايد نسبت به آن با اطلاع و آماده پذيرش تغييرات جديد باشد. آگاهي و درك جهت گيريهاي جديد ،نه فقط براي متخصصان فناوري اطلاعات لازم است ، بلكه مديران نيز مي بايست از آنها باخبر باشند.
قصد اين مقاله ، ارائه برخي روشها، براي شركتهايي است كه مي خواهند خود را با تغييرات پيش رو سازگار كنند- برخورداري از بصيرتي پويا نسبت به محيط و عكس العمل سريع به چالشهاي موجود و در حال شكل گيري ، مي تواند بقاي شركتهاي امروزي را براي دوره اي بلندمدت بيمه كند.
هدف اين مقاله ، بررسي اثرات مثبت و منفي اينترنت و فناوري اطلاعات در رابطه با مديريت منابع انساني ، به ويژه يافتن كاركنان جديد ، برانگيختن و رهبري آنهاست . همچنين ،نتايجي كه از به كارگيري اينترنت و فناوري اطلاعات در آينده مورد انتظار است و آنچه را كه با مديريت و بهره برداري از تغييرات در حال وقوع احتمال دستيابي به آنها وجود دارد مورد بحث قرار مي گيرد.
براي بررسي تغييرات مذكور و اثرات آنها، ابتدا به بيان وضعيت موجود پرداخته و سپس به طور مختصر ، به بررسي جهتگيريهاي احتمالي آينده مي پردازيم . دوم آنكه، با تركيب عناصر مديريت منابع انساني ،تلاش مي كنيم نتايج اساسي را كه فناوري اطلاعات بر شيوههاي دريافت پاداش توسط كاركنان دارد و شيوه هايي كه براي كاركنان جديد به كار مي رود را پيش بيني كنيم.
اين مقاله طبق روش معيني تنظيم شده است- در بخش دوم ، موضوع چگونگي تاثير فنآوري اطلاعات و اينترنت بر بعضي سطوح وظايف كاركنان سازمان مطرح شده و برخي نتايج آن را در بر مي گيرد. در بخش سوم ، فرصتهاي عمده و اساسي كه سازمان مي تواند به كمك آنها خود را با موقعيت جديد - هم در محيط و هم در درون سازمان - سازگار كند ، مورد بررسي قرار مي گيرد.
اثرمتداول اينترنت و فناوري اطلاعات
شمار كاربران اينترنت در سال 2000 ميلادي بيش از 30 ميليون نفر بوده است ( پيش بيني مي شود كه اين تعداد براي سال 2005 ، حدود يك ميليارد نفر برسد ) يك سوم از رشد اقتصاد آمريكا در محدوده سالهاي 1996 تا 1999 ، به طور مستقيم به گسترش اينترنت مربوط مي شود . در حال حاضر ، بيش از 2 ميليارد صفحه web و بيش از 17 ميليون «دامين» (DAMAIN)ثبت شده، وجود دارد. اين حقايق بيش از هر چيز نشان مي دهد كه اينترنت اثر مهمي بر روي چگونگي، چرايي و زمان و مكان كار مردم داشته است.
بيشترين تاثير اينترنت و فناوري اطلاعات بر قشر تحصيلكرده ، ماهر و علاقهمند به موفقيت بوده است ، به ويژه افرادي از اين مجموعه كه به طور منظم با فناوري اطلاعات و ارتباطات سرو كار دارند. از آنجائي كه ، افراد تحصيلكرده ، ماهر و علاقه مند به موفقيت در موقعيتهاي مهم سلسله مراتب سازماني مشغول به كارند و بنابراين اثر بيشتري را بر موفقيت همه جانبه سازمان دارند ، ما نيز مي بايد توجه خود را بر اثر اينترنت روي اين گروه كاركنان متمركز كنيم .
هر فايده نهايي ناشي از به كارگيري اينترنت براي يافتن كاركنان جديد ، يافتن و نگهداري آنها ، وقتي كه بدانيم كمبود اساسي بازار كار ، مربوط به افراد بسيار ماهر است ، اهميت بيشتري پيدا مي كند.
استفاده از اينترنت براي كارمنديابي
تحقيقاتي كه در آمريكا ( بر روي 500 وب سايت مربوط به شركتهاي بين المللي كه در سال2000 جزء سودآورترين شركتها بوده اند )صورت گرفته ، نشان مي دهد كه 79 درصد اين شركتها ، به طور گستردهاي از اينترنت براي جستجوي كاركنان جديد استفاده مي كنند. همچنين مقايسه دادههاي آماري موجودبراي سالهاي 1998تا 2000 ، نشان مي دهد كه در سال 1998، 29 درصد شركتهاي مذكور از اينترنت به منظور كارمنديابي استفاده مي كرده اند. مزاياي اصلي استفاده از اينترنت در استخدام كاركنان جديد عبارتند از:
_ صرف هزينه كمتر براي استخدام كاركنان جديد ( در مواردي چون : ذخيره كردن درخواست نامه ها ، هزينه هاي پستي ، هزينههاي مربوط به پردازش داده ها و ...)
_ تدوين فرايند سريعتر براي استخدام : طبق تحقيقات، اين دوره از زماني كه نياز به كارمند جديد حس مي شود تا زماني كه كارمندجديد كارش را در سازمان شروع ميكند ،به كمتر از 12 روز تقليل مي يابد .
_ امكان جذب بهتر و بيشتر داوطلبان :ابتكار انتشار درخواست نامه روي وب سايت ، ميتواند حتي كساني را كه به طور فعال در جستجوي يك استخدام جديد نيستند را به سوي شغل جذب كند.
در كنار وب سايت شركتي كه درجستجوي كارمند جديد است ، وبسايتهاي ثالث نيز مهم هستند . اين وب سايت هاي ثالث، نه فقط به عنوان « مكاني براي تبادل نيروي كار » و مكاني براي ترتيب ملاقاتهاي مرتبط باآن عمل مي كنند ، بلكه اغلب آنها اخبار، شرايط جستجوي كار، اطلاعات شخصي جستجوگران كار و ... را منتشر مي كنند كه به عنوان يك مكانيسم جذب عمل كرده و شركتها را مطمئن ميسازد كه فراخوان آنها براي يافتن نيروي كار جديد ، مورد مشاهده قرار گرفته است .
استفاده از اينترنت در شيوه هاي جديد كار
از طريق توسعه اينترنت و ( بطور گستردهتر) توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) - با نوسان كاملي كه در دو دهه گذشته به همراه داشته اند - امكانات جديد تر و متفاوت تري براي انجام كار و ساختار بندي سازمانها فراهم شده است . ( lindstorm,Mobery &Rapp,1997)
بدون شك اين توسعه در آينده نيز ادامه مي يابد و به علاوه گستره تاثير آن همه كاركنان را شامل مي شود . در ادامه ، دو شيوه جديد كار مورد بحث قرار مي گيرد:
كار مجازي: تعاريف زيادي از « كار مجازي »وجود دارد . اين اصطلاح مترادف با اصطلاحات گوناگوني به كار رفته است . براي مثال : «انجام كار از راه دور » ،« ارتباط مجازي » «انعطاف مكاني »«كلبه هاي الكترونيكي » و ... از آنجا كه هدف اين مقاله بررسي «كار مجازي » به تنهايي نيست ، بنابراين به نظر مي رسد كه ارائه چند تعريف مختصر براي آن كافي باشد . آنگونه كه در گزارش ساليانه كميسيون اروپا در سال 2000 مطرح شده (Johnston&Nolan,2002)، «كار مجازي » داراي مفهوم وسيعي است كه عنصر مشترك همه تعاريف آن « استفاده از رايانه و ارتباطات مجازي براي ايجاد تغيير جغرافيايي در انجام كاري است كه پذيرفته شده است ». « كار مجازي » ، به اين معني است كه با كمك فناوريهاي اطلاعات ،سعي مي كنيم كار را به سوي كاركنان هدايت كنيم ، به جاي اينكه كاركنان را به سوي كار حركت دهيم. (Nilles,1998 )
« كار مجازي »مزاياي زيادي به همراه دارد كه مي توان آنها را از سه منظر خلاصه و طبقه بندي كرد :« فردي » ،« سازماني »و «كلان - اجتماعي » . از نظر سازماني «ارتباط مجازي » فوايدي همچون بهره وري بالا (انجام كار بيشتر نسبت به آنچه قبلا صورت مي گرفته ) و كاهش غيبت را به همراه دارد. از آنجا كه كاركنان رضايت بيشتري دارند و روحيه كاري آنها افزايش يافته است، احتمال كمتري وجود دارد كه آنها در جستجوي شغل ديگري باشند و سازمانها ، نرخ پائينتري از برگشت را تجربه مي كنند. طبق نظر دش(Dash) ،«كار مجازي » ميتواند نوسان كار كارمند ( ترقي و تنزل ) را نزديك به 50 تا 80 درصد كاهش دهد.
استفاده از «كار مجازي » ، سازمانها را قادر به ايجاد شبكه ارتباطي گسترده اي ميان كاركنان مي كند ، هر چند كه محدوديت جغرافيايي براي سازمان كم شده باشد . (venkatesh &speier ,2000)
به علاوه ، هزينه هاي مربوط به داراييهاي غيرمنقول ( مانند املاك )كم مي شود ، زيرا نيازهاي مربوط به جا و مكان براي سازمان كاهش مي يابد. ( Nilles,1998)همچنين ارائه خدمات به مشتري ، به دليل ساعات كار قابل انعطاف ، بهتر ميشود. ( به معني بيست و چهار ساعته در هفت روز هفته ) (Issues,2000 Teleworkthe Benefits-and some) طبق نتايج يك پژوهش ،18 درصد كاركنـان هلندي ، 12 درصد كاركنان آمريكايي و پـــنج درصد كاركنان انگليسي و آلماني به طور منظم از « كار مجازي » استفاده ميكنند.
(How many tele workers,2000)
گذشته از اين ، ميزان درصد مربوط به بهره گيران از شيوه «كار مجازي » ، با يك نرخ 10 تا 15 درصدي در همه كشورهاي توسعه يافته از نظر فناوري اطلاعات و ارتباطات ،در حال افزايش است .
طبق گزارشي ديگر ( Raba Internet vsloveniji,2000) ،از 50 درصد شركتهايي كه داراي امكانات و فرصتهاي فني براي «كار مجازي » هستند ، هنوز فقط 29 درصد آنها اين روش را به كار گرفته اند . عقيده بر اين است كه از تمام جمعيت نيروي كار كه در اين شركتها مورد محاسبه قرار گرفتهاند، فقط 2 درصد از كاركنان تمام وقت ميتوانند «كار مجازي » را به طور صحيح و در روش مناسب ،آنگونه كه همكارانشان در هلند و آمريكا به كار مي گيرند، مورد استفاده قرار دهند.
كار پروژه اي با قرار داد جزئي ( ريز قرارداد )
طبق نظريه هاي اقتصادي ، دو دليل اصلي براي سرمايه گذاري روي منابع انساني در سازمانها عبارتند از :
-1 كاهش هزينه، كه از طريق تقسيم كار حاصل مي شود.
-2 نياز به مديريت كاري كه بين تعداد زيادي از كاركنان تقسيم شده است .
امروزه فناوري اطلاعات و ارتباطات موجب شكل گيري اجتماع كارآمد افراد با دلبستگيهاي مشابه و مهارتهاي مكمل شده و همكاري آنها در پروژه هاي كوتاه يا طولاني مدت را باعث شده است ،بدون اينكه نيازي به بخش رسمي شركت باشد .
« به طور كلي ، استفاده از فناوري اطلاعات پيشرفته باعث مي شود كه محدوديتهاي شركت ،مبهم شود ،تا حدي كه مي توان تصور كرد كه هيچ مرزي براي شركت وجود ندارد ( سازمانهاي مجازي ). اين در حالي است كه كاركردهاي شركت به طور روز افزوني به شكل مراكز انتفاعي پيچيده ، مراكز كسب درآمد ، شركتهاي كوچك با عقد قراردادهاي جزئي تبديل مي شود. همان طور كه اين تبديل انجام مي شود، تلفيق فعاليتهاي كوچك سازي و مسطح سازي سازمان – طبق نظر چارلز هندي (1995) -ما را به سوي جامعه اي بيست تا هشتاد نفري از كاركنان كه تعداد اندكي از آنان توسط سازمان استخدام شده اند ، هدايت مي كند .
(warhurst&Thompson,1998)
مي توان پيش بيني كرد كه در آينده شمار زيادي از « افراد برجسته »وجود دارند كه نمي خواهند محدود به يك شركت خاص باشند ، بلكه مي خواهند مهارتهايشان را در اختيار بازاري با بهترين مراجعه كنندگان و مشتريها ( نه لزوماً بهترين پرداخت كنندگان) قرار دهند :
«اكثر افرادي كه براي يك سازمان كار مي كنند ،ممكن است هنوز كارمندان استخدامي ( رسمي ) آن سازمان باشند ، اما برخلاف اين تعداد زياد ،اقليت رشد يافتهاي نيز وجود دارند كه اگر چه در حال كار با سازمان هستند ، ولي كارمندان رسمي و تمام وقت محسوب نمي شوند ، آنها كاركنان موقتي يا پاره وقت هستند . اكثريت آنها پيمانكاران خصوصي هستند كه به عنوان يك مستخدم (به كار گرفته شده)، يا براي دوره خاصي به صورت قراردادي و شخصي كار مي كنند . اين موضوع به ويژه براي متخصصان و در نتيجه درباره باارزشترين افرادي كه در سازمان كار مي كنند ،حقيقت دارد.» (Drucker ,2001) از آنجا كه دانش كاركنان شركت، عامل محدود كننده اي نيست ، دامنه پروژههاي به اجرا گذاشته توسط شركت مي تواند به وضوح توسعه يابد .
ريچ (Reich) به اين مطلب اشاره مي كند وقتي توضيح مي دهد كه :
« ... افراد كمي در شركتهاي بسيار ارزشمند وجود دارند كه داراي شغلهاي بدون تغيـير با حقوق هاي ثابت باشند.» (Reich ,1999,as cited bywarhurst & Thompson ,1998)فايده اصلي اين روش كار در شركت، جريان يافتن عقايد تازه و نو ، همچنين كارآيي بالاتر براي نيروي كار است . آنچه مهمتر است اينكه ، « كاركنان برجسته »بواسطه كار با ديگر شركتها ،دامنه تجربه وسيعي به دست مي آورند و بواسطه روابط پاره وقت شان با ديگر شركتها ، مي توانند سود بيشتري را بواسطه دانش جديد كسب كنند. از سوي ديگر ، زيانهاي اين روش كار مي تواند شامل : تغيير پذيري ( كنترل و ترقي ) بالا ، تعهد پائين تر نسبت به شركت و امنيت شكننده ، بواسطه اطلاعات محرمانه شركت باشد.
ادامه دارد...
تاثير فناوري اطلاعات بر مديريت منابع انساني(1)
مترجم: مهدي محمودي
منبع:ماهنامه تدبير ، شماره 174
اينترنت نحوه زندگي، يادگرفتن، كاركردن و گذراندن اوقات فراغت را دگرگون كرده است. به طور اساسي ،اينترنت همه جنبه هاي جامعه انساني را كم و بيش تغيير داده است . اين مقاله در رابطه با تاثير اينترنت و فناوري اطلاعات بر كار و مديريت منابع انساني است و سعي مي كند نوآوريهاي مهم و ( حتي الامكان ) تغييرات در سطوح كاركنان،انگيزش و رهبري را بررسي كرده و درباره شيوه هاي ممكن سازگاري ميان سازمان و شغل بحث كند . براي پي بردن به اين تغييرات، ابتدا به بيان وضعيت موجود (كاركنان، انگيزش و رهبري ) پرداخته و سپس به طور مختصر به بررسي جهت گيريهاي احتمالي آينده مي پردازيم . در پايان نيز ، از طريق تركيب عناصر تشكيل دهنده مديريت منابع انساني ، سعي مي كنيم دستاوردهاي اساسي را كه فنآوري اطلاعات بر شيوه هاي دريافت پاداش توسط كاركنان دارد و شيوه هايي كه براي كاركنان جديد به كار مي رود را پيشبيني كنيم .
مقدمه
اينترنت ، زندگي ما و شيوه هاي برقراري ارتباط با ديگران را دگرگون كرده است . به طور اساسي ، اينترنت همه جنبه هاي جامعه انساني را كم و بيش تغيير داده است. در سالهاي اخير ، اهميت اينترنت و فناوري اطلاعات - هم در فضاي تجاري و هم در فضاي خصوصي - به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافته است (به ويژه با افزايش كاربران اينترنتي و افزايش خدمات اينترنت ) . بدون شك ، كاركنان سازمان و محيط كاريشان ، از نظر طراحي شغل ،شرايط كار و بسياري چيزهاي ديگر تحت تاثير اينترنت و فنآوري اطلاعات قرار گرفته است .
به گفته «بارلي»، « موفقيت در آينده - به احتمال زياد - وابسته به استفاده از دانش فني و علمي ، مديريت اطلاعات و فراهم كردن خدمات بهتر است . آينده ، بيشتر وام گير مغز است تا ماهيچه ( نيروي عضلاني).»(Barley, s.1996)
از آنجا كه - در محيط تجارت امروزي- افراد و دانش آنها به عنوان حياتيترين دارايي سازمان محسوب مي شوند ،بديهي است كه هر شركتي بايد نسبت به آن با اطلاع و آماده پذيرش تغييرات جديد باشد. آگاهي و درك جهت گيريهاي جديد ،نه فقط براي متخصصان فناوري اطلاعات لازم است ، بلكه مديران نيز مي بايست از آنها باخبر باشند.
قصد اين مقاله ، ارائه برخي روشها، براي شركتهايي است كه مي خواهند خود را با تغييرات پيش رو سازگار كنند- برخورداري از بصيرتي پويا نسبت به محيط و عكس العمل سريع به چالشهاي موجود و در حال شكل گيري ، مي تواند بقاي شركتهاي امروزي را براي دوره اي بلندمدت بيمه كند.
هدف اين مقاله ، بررسي اثرات مثبت و منفي اينترنت و فناوري اطلاعات در رابطه با مديريت منابع انساني ، به ويژه يافتن كاركنان جديد ، برانگيختن و رهبري آنهاست . همچنين ،نتايجي كه از به كارگيري اينترنت و فناوري اطلاعات در آينده مورد انتظار است و آنچه را كه با مديريت و بهره برداري از تغييرات در حال وقوع احتمال دستيابي به آنها وجود دارد مورد بحث قرار مي گيرد.
براي بررسي تغييرات مذكور و اثرات آنها، ابتدا به بيان وضعيت موجود پرداخته و سپس به طور مختصر ، به بررسي جهتگيريهاي احتمالي آينده مي پردازيم . دوم آنكه، با تركيب عناصر مديريت منابع انساني ،تلاش مي كنيم نتايج اساسي را كه فناوري اطلاعات بر شيوههاي دريافت پاداش توسط كاركنان دارد و شيوه هايي كه براي كاركنان جديد به كار مي رود را پيش بيني كنيم.
اين مقاله طبق روش معيني تنظيم شده است- در بخش دوم ، موضوع چگونگي تاثير فنآوري اطلاعات و اينترنت بر بعضي سطوح وظايف كاركنان سازمان مطرح شده و برخي نتايج آن را در بر مي گيرد. در بخش سوم ، فرصتهاي عمده و اساسي كه سازمان مي تواند به كمك آنها خود را با موقعيت جديد - هم در محيط و هم در درون سازمان - سازگار كند ، مورد بررسي قرار مي گيرد.
اثرمتداول اينترنت و فناوري اطلاعات
شمار كاربران اينترنت در سال 2000 ميلادي بيش از 30 ميليون نفر بوده است ( پيش بيني مي شود كه اين تعداد براي سال 2005 ، حدود يك ميليارد نفر برسد ) يك سوم از رشد اقتصاد آمريكا در محدوده سالهاي 1996 تا 1999 ، به طور مستقيم به گسترش اينترنت مربوط مي شود . در حال حاضر ، بيش از 2 ميليارد صفحه web و بيش از 17 ميليون «دامين» (DAMAIN)ثبت شده، وجود دارد. اين حقايق بيش از هر چيز نشان مي دهد كه اينترنت اثر مهمي بر روي چگونگي، چرايي و زمان و مكان كار مردم داشته است.
بيشترين تاثير اينترنت و فناوري اطلاعات بر قشر تحصيلكرده ، ماهر و علاقهمند به موفقيت بوده است ، به ويژه افرادي از اين مجموعه كه به طور منظم با فناوري اطلاعات و ارتباطات سرو كار دارند. از آنجائي كه ، افراد تحصيلكرده ، ماهر و علاقه مند به موفقيت در موقعيتهاي مهم سلسله مراتب سازماني مشغول به كارند و بنابراين اثر بيشتري را بر موفقيت همه جانبه سازمان دارند ، ما نيز مي بايد توجه خود را بر اثر اينترنت روي اين گروه كاركنان متمركز كنيم .
هر فايده نهايي ناشي از به كارگيري اينترنت براي يافتن كاركنان جديد ، يافتن و نگهداري آنها ، وقتي كه بدانيم كمبود اساسي بازار كار ، مربوط به افراد بسيار ماهر است ، اهميت بيشتري پيدا مي كند.
استفاده از اينترنت براي كارمنديابي
تحقيقاتي كه در آمريكا ( بر روي 500 وب سايت مربوط به شركتهاي بين المللي كه در سال2000 جزء سودآورترين شركتها بوده اند )صورت گرفته ، نشان مي دهد كه 79 درصد اين شركتها ، به طور گستردهاي از اينترنت براي جستجوي كاركنان جديد استفاده مي كنند. همچنين مقايسه دادههاي آماري موجودبراي سالهاي 1998تا 2000 ، نشان مي دهد كه در سال 1998، 29 درصد شركتهاي مذكور از اينترنت به منظور كارمنديابي استفاده مي كرده اند. مزاياي اصلي استفاده از اينترنت در استخدام كاركنان جديد عبارتند از:
_ صرف هزينه كمتر براي استخدام كاركنان جديد ( در مواردي چون : ذخيره كردن درخواست نامه ها ، هزينه هاي پستي ، هزينههاي مربوط به پردازش داده ها و ...)
_ تدوين فرايند سريعتر براي استخدام : طبق تحقيقات، اين دوره از زماني كه نياز به كارمند جديد حس مي شود تا زماني كه كارمندجديد كارش را در سازمان شروع ميكند ،به كمتر از 12 روز تقليل مي يابد .
_ امكان جذب بهتر و بيشتر داوطلبان :ابتكار انتشار درخواست نامه روي وب سايت ، ميتواند حتي كساني را كه به طور فعال در جستجوي يك استخدام جديد نيستند را به سوي شغل جذب كند.
در كنار وب سايت شركتي كه درجستجوي كارمند جديد است ، وبسايتهاي ثالث نيز مهم هستند . اين وب سايت هاي ثالث، نه فقط به عنوان « مكاني براي تبادل نيروي كار » و مكاني براي ترتيب ملاقاتهاي مرتبط باآن عمل مي كنند ، بلكه اغلب آنها اخبار، شرايط جستجوي كار، اطلاعات شخصي جستجوگران كار و ... را منتشر مي كنند كه به عنوان يك مكانيسم جذب عمل كرده و شركتها را مطمئن ميسازد كه فراخوان آنها براي يافتن نيروي كار جديد ، مورد مشاهده قرار گرفته است .
استفاده از اينترنت در شيوه هاي جديد كار
از طريق توسعه اينترنت و ( بطور گستردهتر) توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) - با نوسان كاملي كه در دو دهه گذشته به همراه داشته اند - امكانات جديد تر و متفاوت تري براي انجام كار و ساختار بندي سازمانها فراهم شده است . ( lindstorm,Mobery &Rapp,1997)
بدون شك اين توسعه در آينده نيز ادامه مي يابد و به علاوه گستره تاثير آن همه كاركنان را شامل مي شود . در ادامه ، دو شيوه جديد كار مورد بحث قرار مي گيرد:
كار مجازي: تعاريف زيادي از « كار مجازي »وجود دارد . اين اصطلاح مترادف با اصطلاحات گوناگوني به كار رفته است . براي مثال : «انجام كار از راه دور » ،« ارتباط مجازي » «انعطاف مكاني »«كلبه هاي الكترونيكي » و ... از آنجا كه هدف اين مقاله بررسي «كار مجازي » به تنهايي نيست ، بنابراين به نظر مي رسد كه ارائه چند تعريف مختصر براي آن كافي باشد . آنگونه كه در گزارش ساليانه كميسيون اروپا در سال 2000 مطرح شده (Johnston&Nolan,2002)، «كار مجازي » داراي مفهوم وسيعي است كه عنصر مشترك همه تعاريف آن « استفاده از رايانه و ارتباطات مجازي براي ايجاد تغيير جغرافيايي در انجام كاري است كه پذيرفته شده است ». « كار مجازي » ، به اين معني است كه با كمك فناوريهاي اطلاعات ،سعي مي كنيم كار را به سوي كاركنان هدايت كنيم ، به جاي اينكه كاركنان را به سوي كار حركت دهيم. (Nilles,1998 )
« كار مجازي »مزاياي زيادي به همراه دارد كه مي توان آنها را از سه منظر خلاصه و طبقه بندي كرد :« فردي » ،« سازماني »و «كلان - اجتماعي » . از نظر سازماني «ارتباط مجازي » فوايدي همچون بهره وري بالا (انجام كار بيشتر نسبت به آنچه قبلا صورت مي گرفته ) و كاهش غيبت را به همراه دارد. از آنجا كه كاركنان رضايت بيشتري دارند و روحيه كاري آنها افزايش يافته است، احتمال كمتري وجود دارد كه آنها در جستجوي شغل ديگري باشند و سازمانها ، نرخ پائينتري از برگشت را تجربه مي كنند. طبق نظر دش(Dash) ،«كار مجازي » ميتواند نوسان كار كارمند ( ترقي و تنزل ) را نزديك به 50 تا 80 درصد كاهش دهد.
استفاده از «كار مجازي » ، سازمانها را قادر به ايجاد شبكه ارتباطي گسترده اي ميان كاركنان مي كند ، هر چند كه محدوديت جغرافيايي براي سازمان كم شده باشد . (venkatesh &speier ,2000)
به علاوه ، هزينه هاي مربوط به داراييهاي غيرمنقول ( مانند املاك )كم مي شود ، زيرا نيازهاي مربوط به جا و مكان براي سازمان كاهش مي يابد. ( Nilles,1998)همچنين ارائه خدمات به مشتري ، به دليل ساعات كار قابل انعطاف ، بهتر ميشود. ( به معني بيست و چهار ساعته در هفت روز هفته ) (Issues,2000 Teleworkthe Benefits-and some) طبق نتايج يك پژوهش ،18 درصد كاركنـان هلندي ، 12 درصد كاركنان آمريكايي و پـــنج درصد كاركنان انگليسي و آلماني به طور منظم از « كار مجازي » استفاده ميكنند.
(How many tele workers,2000)
گذشته از اين ، ميزان درصد مربوط به بهره گيران از شيوه «كار مجازي » ، با يك نرخ 10 تا 15 درصدي در همه كشورهاي توسعه يافته از نظر فناوري اطلاعات و ارتباطات ،در حال افزايش است .
طبق گزارشي ديگر ( Raba Internet vsloveniji,2000) ،از 50 درصد شركتهايي كه داراي امكانات و فرصتهاي فني براي «كار مجازي » هستند ، هنوز فقط 29 درصد آنها اين روش را به كار گرفته اند . عقيده بر اين است كه از تمام جمعيت نيروي كار كه در اين شركتها مورد محاسبه قرار گرفتهاند، فقط 2 درصد از كاركنان تمام وقت ميتوانند «كار مجازي » را به طور صحيح و در روش مناسب ،آنگونه كه همكارانشان در هلند و آمريكا به كار مي گيرند، مورد استفاده قرار دهند.
كار پروژه اي با قرار داد جزئي ( ريز قرارداد )
طبق نظريه هاي اقتصادي ، دو دليل اصلي براي سرمايه گذاري روي منابع انساني در سازمانها عبارتند از :
-1 كاهش هزينه، كه از طريق تقسيم كار حاصل مي شود.
-2 نياز به مديريت كاري كه بين تعداد زيادي از كاركنان تقسيم شده است .
امروزه فناوري اطلاعات و ارتباطات موجب شكل گيري اجتماع كارآمد افراد با دلبستگيهاي مشابه و مهارتهاي مكمل شده و همكاري آنها در پروژه هاي كوتاه يا طولاني مدت را باعث شده است ،بدون اينكه نيازي به بخش رسمي شركت باشد .
« به طور كلي ، استفاده از فناوري اطلاعات پيشرفته باعث مي شود كه محدوديتهاي شركت ،مبهم شود ،تا حدي كه مي توان تصور كرد كه هيچ مرزي براي شركت وجود ندارد ( سازمانهاي مجازي ). اين در حالي است كه كاركردهاي شركت به طور روز افزوني به شكل مراكز انتفاعي پيچيده ، مراكز كسب درآمد ، شركتهاي كوچك با عقد قراردادهاي جزئي تبديل مي شود. همان طور كه اين تبديل انجام مي شود، تلفيق فعاليتهاي كوچك سازي و مسطح سازي سازمان – طبق نظر چارلز هندي (1995) -ما را به سوي جامعه اي بيست تا هشتاد نفري از كاركنان كه تعداد اندكي از آنان توسط سازمان استخدام شده اند ، هدايت مي كند .
(warhurst&Thompson,1998)
مي توان پيش بيني كرد كه در آينده شمار زيادي از « افراد برجسته »وجود دارند كه نمي خواهند محدود به يك شركت خاص باشند ، بلكه مي خواهند مهارتهايشان را در اختيار بازاري با بهترين مراجعه كنندگان و مشتريها ( نه لزوماً بهترين پرداخت كنندگان) قرار دهند :
«اكثر افرادي كه براي يك سازمان كار مي كنند ،ممكن است هنوز كارمندان استخدامي ( رسمي ) آن سازمان باشند ، اما برخلاف اين تعداد زياد ،اقليت رشد يافتهاي نيز وجود دارند كه اگر چه در حال كار با سازمان هستند ، ولي كارمندان رسمي و تمام وقت محسوب نمي شوند ، آنها كاركنان موقتي يا پاره وقت هستند . اكثريت آنها پيمانكاران خصوصي هستند كه به عنوان يك مستخدم (به كار گرفته شده)، يا براي دوره خاصي به صورت قراردادي و شخصي كار مي كنند . اين موضوع به ويژه براي متخصصان و در نتيجه درباره باارزشترين افرادي كه در سازمان كار مي كنند ،حقيقت دارد.» (Drucker ,2001) از آنجا كه دانش كاركنان شركت، عامل محدود كننده اي نيست ، دامنه پروژههاي به اجرا گذاشته توسط شركت مي تواند به وضوح توسعه يابد .
ريچ (Reich) به اين مطلب اشاره مي كند وقتي توضيح مي دهد كه :
« ... افراد كمي در شركتهاي بسيار ارزشمند وجود دارند كه داراي شغلهاي بدون تغيـير با حقوق هاي ثابت باشند.» (Reich ,1999,as cited bywarhurst & Thompson ,1998)فايده اصلي اين روش كار در شركت، جريان يافتن عقايد تازه و نو ، همچنين كارآيي بالاتر براي نيروي كار است . آنچه مهمتر است اينكه ، « كاركنان برجسته »بواسطه كار با ديگر شركتها ،دامنه تجربه وسيعي به دست مي آورند و بواسطه روابط پاره وقت شان با ديگر شركتها ، مي توانند سود بيشتري را بواسطه دانش جديد كسب كنند. از سوي ديگر ، زيانهاي اين روش كار مي تواند شامل : تغيير پذيري ( كنترل و ترقي ) بالا ، تعهد پائين تر نسبت به شركت و امنيت شكننده ، بواسطه اطلاعات محرمانه شركت باشد.
ادامه دارد...
منابع انسانی گرانبهاترین منبع سازمانی
نیروی انسانی گرانبهاترین منبع سازمانی برای شکوفا سازی استعدادها و دستیابی مستمر به عملکرد عالی محسوب می شود."امروزه فشار رقابت جهانی و تغیرات اجتماعی به نوعی انقلاب در مدیریت منابع انسانی منجر شده است که انواع سازمانها را تحت شعاع خود قرار می دهد.نکته قابل تامل آن است که تحولات ناشی از این انقلاب استمرار دارند و واقعا وضع موجود را تحت تاثیر قرار می دهند.(nancy.i.perry 1998 )
مدیریت منابع انسانی اصطلاحی برای توضیح گسترهای از فعالیتهای متنوع،شمامل جذب،نگهداری و پرورس نیروی کار با استعداد و پرانرزی.مدیریت منابع انسانی بر مسئولیت مدیران برای تجهیز سازمان با کارکنان توانمند و حصول اطمینان از مطلوبیت به کار گیری استعدادهای آنان دلالت دارد.
مراحل فراگرد مدیریت:
1-جذب نیروی کار توانمند
2-پرورش نیروی کار توانمند
3-نگهداری نیروی کار توانمند
"به مرور زمان با توسه تشکلهای کارگری،الزامات قانون و شکل گیری واحدهای صنفی کنترل کارفرمایان بر فراگرد مدیرت نیروی انسانی تضعیف مس شود(هل گاریت و اسلو کام.1989)
به همین دلیل،نیازها سازمانها به افراد متخصص برای مدیریت و کنترل فراگرد مذکور،افزایش می یابد.
برنامه ریزی منابع انسانی
فراگرد برنامه ریزی منابع انسانی با مرور هدفها و راهبردهای سازمان آغاز می شود و همچنین بر مبنای تجزیه تحلیل شغل انجام می شود.
"هنگام تجزیه و تحلیل شغل"کارهایی که واقعا انجام می شوند"مورد مطالعه قرار می گیرند و معین می شود که در این کارها چه وقت،کجا،چگونه،چرا و به وسیله چه کسی،در مشاغل فعلی و مشاغل جدید انجام می پذیرند"(مک کورمیک،1986)
منبع : مبانی سازمان و مدیریت ، دکتر علی رضائیان
مقدمهاي بر مديريت منابع انساني
1- مقدمه
مديريت امور كاركنان حوزهاي است كه به اندازه كل حوزه مديريت قدمت دارد اما به طور طبيعي دستخوش تغيير و تكامل شده است. نقطه عطف اين تغيير و تكامل جايي است كه به جاي مديريت كاركنان1 ، مديريت منابع انساني2 مطرح ميشود. مديريت منابع انساني علاوه بر دارا بودن مباني و مفاهيم مديريت كاركنان، رويكردهاي كليتر و جديدتري را در مديريت نيروي انساني در نظر ميگيرد.
2- تعريف
مديريت منابع انساني معطوف به سياستها، اقدامات و سيستمهايي است كه رفتار، طرز فكر و عملكرد كاركنان را تحت تأثير قرار ميدهند (نو و ديگران 2000، 4).
مديريت منابع انساني عبارتست از رويكردي استراتژيك به جذب، توسعه، مديريت، ايجاد انگيزش و دستيابي به تعهد منابع كليدي سازمان؛ يعني افرادي كه در آن يا براي آن كار ميكنند (آرمسترانگ 1993، 33-34).
مديريت منابع انساني فرايندي شامل چهار وظيفه جذب، توسعه، ايجاد انگيزش و نگهداشت منابع انساني است (دي سنزو و رابينز 1988، 4).
مديريت منابع انساني يعني مديريت كاركنان سازمان (اسكارپلو و لدوينكا 1988، 4).
مقصود از مديريت منابع انساني سياستها و اقدامات مورد نياز براي اجراي بخشي از وظيفه مديريت است كه با جنبههايي از فعاليت كاركنان بستگي دارد، به ويژه براي كارمنديابي، آموزش دادن به كاركنان، ارزيابي عملكرد، دادن پاداش و ايجاد محيطي سالم و منصفانه براي كاركنان سازمان. براي مثال اين سياستها و اقدامات دربرگيرنده موارد زير ميشود:
- تجزيه و تحليل شغل (تعيين ماهيت شغل هر يك از كاركنان)
- برنامهريزي منابع انساني و كارمنديابي
- گزينش داوطلبان واجد شرايط
- توجيه و آموزش دادن به كاركنان تازه استخدام
- مديريت حقوق و دستمزد (چگونگي جبران خدمت كاركنان)
- ايجاد انگيزه و مزايا
- ارزيابي عملكرد
- برقراري ارتباط با كاركنان (مصاحبه، مشاوره و اجراي مقررات انضباطي)
- توسعه نيروي انساني و آموزش
- متعهد نمودن كاركنان به سازمان (دسلر 1381، 2).
3- مديريت منابع انساني و مديريت كاركنان
براي دهها سال، اجراي وظايف انتخاب، آموزش و جبران خدمت كاركنان وظايف اصلي حوزهاي به نام مديريت كاركنان بود. اين وظايف بدون توجه به اينكه چگونه به يكديگر مرتبط هستند انجام ميشدند. اما اكنون حوزهاي به نام مديريت منابع انساني مطرح شده است. مديريت منابع انساني آنطور كه در حال حاضر درك ميشود، به جاي رد يا حذف، تعميمي از نيازمندهاي سنتي اداره اثربخش كاركنان است. در اين حوزه درك مناسبي از رفتار بشري و مهارت استفاده از اين درك و بينش نياز است. همچنين داشتن دانش و درك از وظايف مختلف كاركنان و آگاهي از شرايط محيطي ضروري است (شرمان، بوهلندر و چرودن 1988، 4).
مديريت منابع انساني در دهه 1980 ظهور كرد و توسط طرفداران آن به عنوان فصل جديدي در مديريت نيروي انساني تكامل يافت. اكنون اين توافق وجود دارد كه مديريت منابع انساني جايگزين مديريت كاركنان نميشود بلكه به فرايندهاي مديريت كاركنان از منظر متفاوتي مينگرد. همچنين فلسفههاي اصلي آن تا حد قابل ملاحظهاي متفاوت از مفاهيم سنتي مديريت كاركنان است. با اين همه برخي از رويكردهاي خاص مديريت كاركنان و روابط كاركنان ميتوانند تحت عنوان رويكردهاي مديريت منابع انساني توصيف شوند زيرا در راستاي فلسفه اساسي مديريت منابع انساني هستند (آرمسترانگ 1993، 33).
مديريت منابع انساني رويكردي جامع به مديريت استراتژيك منابع كليدي سازمان يعني منابع انساني است. مديريت منابع انساني نه تنها رويكردي از روي سودآوري به مديريت كاركنان است بلكه رويكردي ويژه به روابط كاركنان با تأكيد بر تعهد و دو طرفه بودن ارتباط دارد (آرمسترانگ 1993، 37).
4- فلسفه مديريت منابع انساني (آرمسترانگ 1993، 34)
- منابع انساني مهمترين دارايي يك سازمان است و مديريت اثربخش آنها كليد موفقيت سازمان است.
- اگر سياستها و رويههاي مربوط به كاركنان سازمان با همديگر تطابق و سهم قابل ملاحظهاي در دستيابي به اهداف سازمان و برنامههاي استراتژيك داشته باشند دستيابي به موفقيت سازماني محتملتر است.
- فرهنگ و ارزشهاي كلي، شرايط سازماني و رفتار مديريتي كه از آن فرهنگ نشأت ميگيرد تأثير زيادي بر دستيابي به تعالي مطلوب ميگذارد. چنين فرهنگي نيازمند مديريت شدن است بدين معني كه بايد تلاشي مستمر براي ايجاد پذيرش و انجام آنها صرف شود.
- دستيابي به يكپارچگي نيازمند تلاش مستمر است. منظور از يكپارچگي اين است كه تمام اعضاي سازمان با داشتن حسي از مقصود مشترك با يكديگر كار كنند.
5- رويكردهاي مديريت منابع انساني (آرمسترانگ 1993، 35)
دو رويكرد كلي در مديريت منابع انساني وجود دارد: رويكرد سخت و رويكرد نرم.
- رويكرد سخت: به كاركنان مانند ديگر منابع نگاه ميشود كه بايد معادله ورودي- خروجي برقرار شود و به صورت كارآمد اداره شوند.
- رويكرد نرم: بيشتر به اين حقيقت توجه ميكند كه نميتوان با كاركنان مانند ديگر منابع رفتار كرد زيرا برخلاف ديگر منابع، منابع انساني فكر كرده و عكسالعمل نشان ميدهند. در اين رويكرد بر استراتژيهايي براي دستيابي به تعهد از طريق آگاه ساختن كاركنان از مأموريت، ارزشها، برنامههاي سازمان و شرايط محيطي، مشاركت كاركنان در تصميمگيري در مورد چگونگي انجام امور و گروهبندي كاركنان در تيمهاي كاري بدون نظارت رسمي تأكيد بيشتري ميشود.
در واقع رويكرد سخت بر فرايند مديريت امور كاركنان تمركز ميكند در حالي كه رويكرد نرم بر طرز تلقي كاركنان و چگونگي رفتار با آنان تأكيد ميكند. رويكرد سخت سيستمها، رويهها و دستورالعملها و چگونگي انجام فرايندها را مورد بررسي قرار ميدهد. رويكرد نرم عوامل انساني و رفتاري را در نظر ميگيرد.
6- اهداف مديريت منابع انساني (دعائي 1377، 9)
اهداف اساسي مديريت منابع انساني حصول نتايج مطلوب از تلاشهاي جمعي كاركنان سازمان است كه ميتوان به صورت زير آن را بيان نمود:
- تأمين نيروي انساني با حداقل هزينه
- پرورش و توسعه استعدادها و مهارتهاي افراد
- حفظ و نگهداري نيروهاي لايق و ايجاد روابط مطلوب بين آنان
- تأمين احتياجات مادي و معنوي و جلب رضايت پرسنل بطوري كه همسويي لازم بين اهداف شخصي آنها، و هدفهاي سازمان ايجاد گردد.
7- وظايف مديريت منابع انساني
همانطور كه در تعاريف مديريت منابع انساني آمد وظايف كلي عبارتند از: جذب، توسعه ايجاد انگيزش و نگهداشت. اما اين وظايف را ميتوان به حوزههاي فعاليت زير دستهبندي كرد:
- سازماندهي
- طراحي سازمان
- طراحي شغل
- تجزيه و تحليل شغل
- طبقهبندي مشاغل
- جذب منابع انساني
- برنامهريزي
- كارمنديابي
- انتخاب
- استخدام
- توسعه و منابع انساني
- مديريت عملكرد
- آموزش
- مديريت پاداش
- حقوق و دستمزد
- ارزشيابي مشاغل
- پاداش
- مزايا
- روابط كاركنان
- روابط صنعتي
- مشاركت
- ارتباطات
- بهداشت، ايمني و رفاه
- بهداشت و ايمني
- رفاه
- امور اداري استخدام و كاركنان
- چارچوب قانوني و مقررات دولتي
- رويهها و اقدامات استخدام
- سيستم اطلاعاتي منابع انساني
البته مدلهاي متفاوت ديگري نيز براي دستهبندي وجود دارد (جزني 1378، 29-36) اما همه آنها تقريباً همين اجزاء را شامل ميشوند.
8- عوامل مؤثر بر مديريت منابع انساني (دعائي 1377، 11)
- عوامل بيروني
- قوانين و مقررات
- بازار نيروي كار
- فرهنگ جامعه
- سهامداران
- رقابت
- مشتريان
- فناوري
- عوامل دروني
- اهداف اساسي يا رسالت سازمان
- خطمشيها
- جو و فرهنگ سازماني
9- ويژگي فعاليتهاي مديريت منابع انساني
مديريت منابع انساني شامل انجام فعاليتهايي است كه داراي مباني، مفاهيم، فرايندها و ابزارهاي متفاوتي هستند تا حدي كه در سازمانهاي بزرگ براي برخي از آنها واحدهاي مستقلي تشكيل ميدهند. با وجود تفاوت ماهيتي بين اين فعاليتها، بيشتر آنها داراي ارتباط از جهت عمليات و اطلاعات هستند. نوزده فعاليت مشخص از مديريت منابع انساني عبارتند از:
- تجزيه و تحليل مشاغل
- طراحي شغل
- طبقهبندي مشاغل
- ارزشيابي مشاغل
- برنامهريزي نيروي انساني
- كارمنديابي
- انتخاب
- انتصاب
- اجتماعي كردن
- آموزش كاركنان
- ارزيابي عملكرد
- بهداشت و ايمني
- بيمه و بازنشستگي
- رفاه
- انگيزش، مشاركت و روابط كاركنان
- حقوق و دستمزد
- پاداش
- جابجايي
- انضباط
10- مديريت منابع انساني در قالب يك سيستم
هيچ يك از منابع مطالعه شده در اين زمينه، مجموعه فعاليتهاي مديريت منابع انساني را در قالب سيستمي از فرايندهاي مرتبط و به هم پيوسته ترسيم و تشريح نكردهاند. يكي از دلايل اين واقعيت اين است كه فعاليتهاي مديريت منابع انساني به قدري متفاوت، متنوع و داراي مباني مختلف هستند كه تجمع تمام آنها در قالب يك سيستم امكانناپذير است.
همانند تقسيمبندي رويكردهاي سخت و نرم به مديريت منابع انساني، فعاليتهاي آن را هم ميتوان در دو دسته سخت و نرم گنجاند. به عنوان مثال مبحث انگيزش كاركنان يك فعاليت كاملاً نرم است در حالي كه فعاليت حقوق و دستمزد يك فعاليت كاملاً سخت است. البته اين دستهبندي فرضي است چرا كه ميزان سختي يا نرمي داراي طيفي خواهد بود. به هر حال، عليرغم نبود چنين تصوير سيستماتيك از فعاليتهاي سخت مديريت منابع انساني، ميتوان سيستمي براي آن طراحي كرد كه شامل فعاليتهاي رويهپذير باشد.
11- سيستم اطلاعات منابع انساني
تعاريف مختلفي از سيستم اطلاعات منابع انساني وجود دارد. در بيون(1997) تعاريف زير آمده است:
- يك سيستم رايانهاي فقط براي جمعآوري، ذخيره، نگهداري، بازيابي دادههاي مورد نياز يك سازمان از كاركنانش.
- علاوه بر استفاده فوق براي كمك به برنامهريزي، امور اداري، تصميمگيري و كنترل فعاليتهاي مديريت منابع انساني طراحي ميشود.
- يك سيستم اطلاعات منابع انساني بايد رويكردي يكپارچه براي جمعآوري، ذخيره، تحليل و كنترل جريان اطلاعات منابع انساني در داخل يك سازمان تعريف شود.
شرمان، بوهلندر و اسنل (1998، 8) سيستم اطلاعات منابع انساني را سيستمي تعريف ميكنند كه اطلاعات جاري و دقيق براي مقاصد كنترل و تصميمگيري فراهم كند. به گفته آنها طبق يك پيمايشي كه اخيراً انجام شده است بيشتر فناوري اطلاعات استفاده شده، براي نگهداري اطلاعات كاركنان، نظارت بر عمليات حقوق و دستمزد، نگاهداري اطلاعات مربوط به غيبتها و مرخصيها و انجام امور اداري و استخدام و برنامههاي آموزشي بوده است.
اسكارپلو و لدوينكا (1988، 714) سيستم اطلاعات منابع انساني را بخشي از سيستم اطلاعاتي سازمان ميدانند كه اطلاعات لازم را براي تصميمگيري در امور منابع انساني ارائه ميدهد.
تفاوت در سطح استفاده از سيستم اطلاعات منابع انساني در تعاريف فوق، اشاره به اين مطلب دارد كه ميتوان سيستم اطلاعات منابع انساني را در قالب يكي از سيستمهاي اطلاعاتي مانند سيستم پردازش عمليات، سيستم اطلاعات مديريت، سيستم پشتيبان تصميمگيري يا ديگر انواع سيستمهاي اطلاعات سازماني طراحي كرد.
مراجع
Armstrong, M. 1993. A handbook of personnel management practice. 4th ed. London: Kogan Page.
Byun, D. 1997. Human Resource Management. In Encyclopedia of Library and Information Science Vol. 59. Edited by Allen Kent. New York: Marcel Dekker.
DeCenzo, D.A., and Robbins, S. P. 1988. Personnel/ Human Resource Management. 3 rd ed. London: Printice-Hall.
Noe, R. A., Hollenbeck, J. R. Gerhart, B., and Wright, P. M. 2000. Human Resource Management: Gaining a Competitive Advantage. 3rd ed. Boston: Mc Graw-Hill.
Scrapello, V. G., and Ledvinka, J. 1988. Personnel/Human resource Management. Boston: PWS-Kent.
Sherman, A. W., Bohlander, G.W., and Chruden, H. J. 1988. Managing Human resource. 8th ed. Cincinnati: South- Western.
Sherman, A., Bohlander, G. and Snell, S. 1998. Managing Human Resources. 11 th ed. Cincinnati: south-Western